خرید بک لینک

پدری برای پسرش تعریف میکرد که :

گدایی بود که هرروز صبح وقتی از این کافه ی نزدیک دفترم می اومدم بیرون جلویم را می گرفت.

هر روز یک بیست و پنج سنتی می دادم بهش... هر روز

منظورم اینه اینقد روزمره شده بود که گدائه حتی به خودش زحمت نمی داد پول رو طلب کنه .

فقط براش یه بیست و پنج سنتی می انداختم.

چند روزی مریض شدم و چند هفته ای زدم بیرون و وقتی دوباره به اونجا برگشتم می دونی بهم چی گفت؟

پسر : چی گفت پدر؟

می گوید: سه دلار و پنجاه سنت بهم بدهکاری...!



بعضی از خوبی ها و محبت هامون ممکنه باعث بدعادتی طرف مقابل شده و به وظیفه ما تبدیل شود.

برچسب: بد عادتی شده جداییا,بد عادتی شده جداییام, نویسنده: بردیا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 23:41

صفحه بندی